ایرانی
آمریکاییاروپایی
ترکیهای
کرهای
سایر کشورها
ایرانی
آمریکاییاروپایی
ترکیهای
کرهای
سایر کشورها
imdb :
از
رأی
اِستی از جامعه مذهبیاش در بروکلین فرار میکند و در برلین دنبال زندگی جدید میگردد.
No Data Found
سریال ناراستکیش روایت رنج، پریشانی و تقلاهای دختری جوان به نام «اِستی» است که در جامعهای ارتدوکس با محدودیتهای شدید مذهبی، فشارهای خانوادگی، ازدواج اجباری و ناآگاهی جنسی بزرگ شده است. او که در زندگی مشترکش دچار درد، اضطراب و ناتوانی در سازگاری شده، در نهایت از بروکلین فرار میکند تا در برلین به دنبال هویتی مستقل و زندگیای متفاوت بگردد. در مسیر این فرار، گذشتهی پرتنش و خانواده متعصبش او را رها نمیکنند و همچنان برای بازگرداندنش تلاش میکنند.
No Data Found
در نسخه اصلی ناراستکیش یکی از آسیبهای مهم محتوایی، وجود رفتارها و دیالوگهای اروتیک و تماسهای عاطفی ـ جنسی استی با یانکی است. سریال در چند بخش، چه در روایت ازدواج پرتنش او در جامعه ارتدوکس و چه در تجربههایش پس از فرار به برلین، موقعیتهایی را نمایش میدهد که ماهیتی جنسی، لمس و صمیمیت فیزیکی یا گفتوگوهای صریح درباره رابطه دارند.
No Data Found
از دیگر آسیبهای محتوایی سریال ناراستکیش میتوان به نمایش همجنسگرایی اشاره کرد. مادر اِستی در برلین با شریک زن زندگی میکند و این رابطه بهصورت طبیعی و عادی در سریال نشان داده میشود. علاوه بر این، سریال صحنههایی دارد که خاخامها یا مردان مذهبی را در محیطهایی با رفتارهای جنسی آزاد یا بیبندوباری نشان میدهد و حتی به فاحشهها و محیطهای مرتبط با فساد اخلاقی اشاره میکند.
No Data Found
یکی دیگر از آسیبهای محتوایی سریال ناراستکیش، تضعیف و آسیب به نهاد خانواده است. سریال خانواده را در حالت متزلزل و بحرانزده به تصویر میکشد: والدین اِستی از هم جدا شدهاند، مادرش با شریک زن زندگی میکند، ازدواج اِستی و یانکی پر از مشکلات و جداییهای عاطفی است و حتی خانواده دوستانش در برلین نیز از هم پاشیدهاند. این روایت مداوم نشان میدهد که سنت و مذهب منشأ اختلاف و گسست خانوادگی هستند و تنها راه «رهایی» گسست از خانواده و ارزشهای سنتی است.
No Data Found
آسیب اصلی سریال ناراستکیش، آسیب اعتقادی و دینی است. سریال با نمایش جامعهای یهودی ارتدوکس به شکل سختگیر، سرکوبگر و خشن، دین و سنت را عامل محدودیت، فشار و خشونت نشان میدهد و تصویر منفی و اغراقشدهای از آیین یهود(در مجموع دین) ارائه میدهد. شخصیت اِستی با خروج از جامعه و تجربه آزادی در برلین، بهطور تلویحی این پیام را منتقل میکند که رهایی از دین و سنت تنها مسیر خوشبختی و رشد فردی است. این رویکرد باعث میشود مخاطب، به ویژه افراد کمسن یا کسانی که با باورهای مذهبی آشنا نیستند، نسبت به ارزشهای دینی و نهادهای مذهبی بدبین شود و اصول اعتقادی خانواده و جامعه را زیر سؤال ببرد.
اِستی شاپیرو، دختر ۱۹ سالهای از جامعه یهودیان حسیدیِ ویلیامزبورگ، در یک روز سبت با چند وسیله شخصی از خانه و شوهرش فرار میکند و به برلین میرود؛ جایی که مادرش سالها پیش جامعه را ترک کرده بود. اما وقتی مادرش را با شریک زندگیاش میبیند، شوکه شده و بدون روبهرو شدن فرار میکند.
در یک کافیشاپ، با جوانی به نام رابرت آشنا میشود و همراه او با گروه دوستانش که دانشجوی هنرستان موسیقی هستند، وقت میگذراند. موسیقی آنها او را تحت تأثیر قرار میدهد و برای اولینبار احساس میکند شاید بتواند زندگی جدیدی بسازد. او با آنها به ساحل میرود و برای نخستین بار شیتل (کلاهگیس مذهبی) خود را برمیدارد و موهایش را آزاد میگذارد.
در ویلیامزبورگ، یانکی (شوهر اِستی) متوجه ناپدید شدن او میشود و با کمک خانواده و پسرعمویش مویشه، برای بازگرداندنش به برلین میرود.
فلاشبکها نشان میدهند که ازدواج اِستی از ابتدا مشکلدار بوده؛ او در رابطه دچار مشکل است و بعدها مشخص میشود واژینیسموس دارد. فشار خانواده برای بارداری و تنشهای زناشویی وضعیت را بدتر میکند.
در برلین، دوستان جدیدش او را تشویق میکنند برای بورسیه پناهندگان هنرمند درخواست بدهد. او ابتدا سرخورده میشود چون اجرای پیانواش را کافی نمیدانند، اما در نهایت دوباره تلاش میکند. در همین زمان، مویشه رد او را میگیرد و تقریباً او را پیدا میکند، اما اِستی با کمک رابرت از موقعیت فرار میکند.
در یکی از شبها، اِستی و رابرت لحظهای صمیمانه با هم دارند، نشانهای از فاصله گرفتن او از زندگی قبلیاش.
سریال «ناراستکیش» – غیرارتدکس/ غیرمومن – محصول مشترک آمریکا و آلمان و ساختهی ماریا شریدر است که در سال ۲۰۲۰ توسط نتفلیکس منتشر شد. این مینیسریال چهارقسمتی با الهام آزاد از خاطرات دبورا فلدمن ساخته شده و روایت خروج یک زن جوان از جامعه یهودیان حسیدی ویلیامزبورگ را به تصویر میکشد. هرچند سریال در ظاهر تلاش میکند مشکلات ساختاری یک جامعه بسته مذهبی را بازتاب دهد، اما در لایههای عمیقتر بیش از آنکه یک اثر تحلیلی و بیطرف باشد، در قالبی دراماتیک و اغراقآمیز، پیامهایی همسو با سبک زندگی سکولار و جهانبینی لیبرال ارائه میکند؛ پیامهایی که بهصورت ضمنی و مداوم در برابر سنت و دیانت قرار داده میشوند.
استی شاپیرو، دختر ۱۹ سالهای از جامعه یهودیان ارتدوکس افراطی در ویلیامزبورگ، در یک روز سبت از زندگی بسته و ازدواج سنتیاش با «یانکی» میگریزد و به برلین میرود؛ شهری که مادرش سالها قبل از جامعه سنتی جدا شده و اکنون با شریک زن خود زندگی میکند. استی در برلین با گروهی از نوجوانان موسیقیدان آشنا میشود و تجربههایی را از سر میگذراند که در جامعه سابقش ممنوع شمرده میشدند: شنا همراه دیگران، موسیقی، حضور در میهمانیها و شکلگیری رابطه با یک پسر غریبه. در فلاشبکها، مشکلات جدی استی در زندگی زناشویی، نبود آگاهی جنسی، فشار برای بارداری و کنترل شدید خانواده همسر نمایش داده میشود. یانکی و پسرعمویش برای بازگرداندن او به برلین میروند، اما استی تلاش میکند زندگی تازهای بسازد. داستان در نهایت تعارض میان جهان مذهبی و جهان آزاد را در قالب سفری شخصی روایت میکند، بدون آنکه به پیچیدگیهای واقعی هر دو دنیا بپردازد.
موضوع و مضامین:
در لایه آشکار، سریال قصد دارد چالشهای زندگی در یک جامعه مذهبی سختگیر را نشان دهد؛ از جمله:
محدودیتهای آموزشی و اجتماعی زنان
فشار برای ازدواج سنتی
فقدان آگاهی جنسی
کنترل شدید خانواده بر زندگی فرد
اما سریال فراتر از نقد ساختاری، تقابل مستقیم و یکسویه میان دین و آزادی ایجاد میکند. برلین در سریال به نمادی از آزادی مطلق، تجربه جنسی بیقید، هنر بدون مرز و روابط آزاد تبدیل میشود؛ در حالی که جامعه حسیدی به شکلی یکبعدی و تاریک به تصویر کشیده شده است. سریال عمداً برهنگی، رابطه آزاد، همجنسگرایی و گسست خانوادگی را بهعنوان نشانههای «زندگی رها از سنت» برجسته میکند و حتی معمولیسازی میکند. از سوی دیگر، در تمام لایهها خانواده سنتی، دین و روحانیت یهودی را منشأ محدودیت، خشونت، سرکوب و ناآگاهی نشان میدهد. این رویکرد سبب میشود اثر کارکردی بیش از یک درام اجتماعی داشته باشد و رنگوبوی یک اثر ایدئولوژیک به خود بگیرد.
با وجود رویکرد جهتدار، سریال چند نقطه قوت دارد که پایههای جذابیت آن را شکل میدهد:
بازی خوب شیرا هاس در نقش استی که نقطه اتکای احساسی سریال است. طراحی صحنه و لباس دقیق که جامعه حسیدی را از نظر ظاهری باورپذیر میکند.
ریتم کوتاه و منسجم به دلیل چهار قسمتی بودن سریال.
توجه به ظرافتهای زبانی و استفاده از ییدیش که به اصالت فضاسازی کمک میکند.
این نقاط قوت، کیفیت فنی اثر را بالا نگه میدارد، اما جهتگیری محتوایی سریال را خنثی نمیکند.
نکات منفی:
نقدهای جدیتری متوجه کلیت روایت و نگاه سریال است: ۱
) تصویرسازی اغراقآمیز و تکبعدی از جامعه مذهبی: جامعه حسیدی در سریال تقریباً فاقد هرگونه جنبه مثبت، انسانی یا پیچیده است. همه چیز تاریک و سرکوبگر نمایش داده میشود، گویی این جهان فقط از تحمیل، خشونت و جهل تشکیل شده است.
۲) ترویج زندگی سکولار: بهعنوان تنها مسیر «رهایی» سریال آزادی را با برهنگی، رابطه آزاد، نوشیدن، همخانگی و روابط همجنسگرایانه پیوند میدهد و این رفتارها را در برابر سنت قرار میدهد. نتیجه، پیام ضمنی و یکطرفهای است که مخاطب را به سمت سبک زندگی سکولار سوق میدهد.
۳) تخریب نهاد خانواده: تقریباً تمام خانوادهها در سریال متلاشی یا مشکلدارند: طلاق والدین استی، گسست رابطه مادر و دختر، ازدواج بحرانزده استی و یانکی، رفتارهای خصمانه خانواده شوهر، روابط بیثبات دوستان استی.
این الگو، بهجای ارائه تحلیلی واقعبینانه، تصویری بدبینانه و تضعیفکننده از ساختار خانواده میسازد.
۴) عادیسازی روابط جنسی و محتوای حساس: سریال به شکل مستقیم و غیرمستقیم روابط جنسی را برجسته میکند، از جمله: دیالوگهای صریح جنسی نمایش فاحشهخانه روابط آزاد اشارههای آشکار به همجنسگرایی اینها عنصرهای کلیدی روایت شدهاند، نه حاشیه.
۵) نگاه ساختگی و کلیشهای به «آزادی»: استی بهمحض ورود به برلین در فضای ایدهآل، مهربان، آزاد و بدون چالش قرار میگیرد؛ تصویری که با واقعیتهای زندگی مهاجران و پناهجویان فاصله دارد و بیشتر شبیه آرمانسازی است.
سریال به دلیل محتوای آشکار یا تلویحی بزرگسالانه، برای افراد زیر ۱۸ سال نامناسب است. آسیبهای اصلی شامل: محتوای جنسی صریح و مکرر برهنگی جزئی اشارههای مستقیم به رابطه همجنسگرایانه خشونت روانی، جنسی و کلامی موضوعات سنگین مانند کنترل مذهبی، افسردگی و گسست خانوادگی نمایش مصرف الکل و حضور در مهمانیهای شبانه والدین باید بدانند که این سریال برای نوجوانان کمسنوسال مناسب نیست و پیامهای آن آشکارا بر ارزشهای خانوادگی و مذهبی چالش وارد میکند.
در مجموع، «ناراستکیش» از نظر فنی اثر موفقی است، اما از منظر محتوایی بیش از آنکه روایتی انسانی از رنج یک زن باشد، تصویری سیاسی و ایدئولوژیک از تقابل «مذهب» و «زندگی مدرن» ارائه میدهد. جهان مذهبی تاریک، خشن و ناآگاه به تصویر درمیآید و در مقابل، جهان سکولار روشن، امن، رها و مطلوب نشان داده میشود. این دوگانهسازی سطحی باعث میشود سریال از نگاه واقعگرایانه فاصله بگیرد و به اثری جهتدار تبدیل شود که در نهایت هم سنت و هم نهاد خانواده را تضعیفشده و مسئلهدار نمایش میدهد. بنابراین اگرچه «ناراستکیش» توانسته توجه جهانی جلب کند، اما خوانش نقادانه نشان میدهد که روایت آن فاقد تعادل است و بیش از حد به سمت تخریب مذهب و عادیسازی مطلق سبک زندگی سکولار پیش میرود.



