ایرانی
آمریکاییاروپایی
ترکیهای
کرهای
سایر کشورها
ایرانی
آمریکاییاروپایی
ترکیهای
کرهای
سایر کشورها
در فیلم بازنده، ناپدید شدن جانا، دختر خردسال ارغوان و کاوه، آغازگر ماجرایی پرتعلیق و پیچیده میشود. ارغوان با گذشتهای تلخ و اختلال روانی، و کاوه با بحران مالی دستوپنجه نرم میکنند. درحالیکه پلیس بهدنبال سرنخهاست، رازهایی از گذشته، خیانتها و روابط پنهان یکییکی فاش میشوند.
No Data Found
در این سریال به واسطه ژانری که دارد سکانسهایی از قتل، ضرب و شتم، خودکشی، آدمربایی دیده میشود اما مهمترین آن به مثله کردن حمید توسط خواهرش آوا است.
No Data Found
فضای تاریک و گرفته سریال به همراه موضوعات مطرح شده، مانند ناکامیهای کارآگاه کیانی در حرفه و زندگی شخصی، مرگ پارسا، خیانتها و قتلها در بیننده ایجاد رنج و پریشانی میکند.
No Data Found
این سریال به واسطه نمایش خیانتها، رابطههای شکلگرفته براساس پول، اختلافات خانوادگی، عدم سلامت هیچ یک از خانوادهها و روابط نامشروع اثری آسیبزا در این بخش است.
No Data Found
از مهمترین آسیبهای این اثر میتوان به القای نوعی لذتگرایی و پوچی اشاره کرد. همچنین، نبود هرگونه المان مذهبی یا دینی در شخصیتها و فضاهای سریال، از دیگر نکات قابل تأمل آن است.
No Data Found
در این سریال، تقریباً همه شخصیتها، بهویژه زنان، به نوعی با اعتیاد یا مصرف سیگار درگیر هستند. در سایر سکانسها نیز مشروب بهراحتی در خانه سرو میشود.
No Data Found
در سریال، کارآگاه کیانی و پارسا که نماد پلیس هستند، با مشکلات شخصی و حرفهای روبهرو هستند. حامد کیانی زندگی آشفتهای دارد و بهدلیل مشاجره با همسرش، پسرش را از دست داده و پرونده آخرش چندان موفق نبوده است. پارسا نیز همکار و دوست اوست که بهدلیل رفتارهای تکرو و ناپختهاش کشته میشود. نیروی انتظامی در این سریال بهطور آشکار از الگوهای رفتاری و حتی ظاهری فیلمهای آمریکایی پیروی میکند.
داستان از جایی آغاز میشود که جانا، دختر یکونیمسالهی ارغوان و کاوه، زمانیکه والدینش در مهمانی خانهی همسایهشان آوا حضور دارند، در خانه ناپدید میشود.
ارغوان دختری از یک خانوادهی ثروتمند است که در کودکی با تراژدی بزرگی روبهرو شده؛ پدرش سعید در زمانی که او تنها هفت سال داشت، خودکشی میکند. ارغوان که شاهد صحنهی مرگ پدر بوده، دچار شوک روانی و بیماری «اختلال گسستگی شخصیت» میشود. پس از آن، مادرش ونوس که ثروت خانواده را در اختیار میگیرد، با مردی به نام منصور ازدواج میکند؛ مردی که بعدها مشخص میشود به دستور ونوس، پدر ارغوان را به قتل رسانده است.
ارغوان و کاوه با وجود مخالفتهای شدید اطرافیان ازدواج میکنند، مخالفتهایی که بیشتر به دلیل تفاوت طبقاتی و فقر خانوادهی کاوه است. پس از تولد دخترشان جانا، ارغوان دچار افسردگی شدید پس از زایمان میشود و به مرور نسبت به همه چیز بدبین میگردد.
کارآگاه حامد کیانی و دستیار و دوست صمیمیاش پارسا، مسئولیت رسیدگی به پرونده ناپدید شدن جانا را بهعهده میگیرند. کیانی درگیر زخمی عمیق از گذشته است: او طی مشاجرهای در خودرو با همسرش دچار تصادف شده و در آن حادثه تنها فرزندشان، پرهام، را از دست داده است.
در پیشینهی ارغوان نیز یک اتهام جدی وجود دارد؛ او در پانزدهسالگی به قتل یکی از همکلاسیهایش متهم شده، اما مادرش با پرداخت مبلغ هنگفتی به خانوادهی شاهد، آنها را به خارج از کشور فرستاده و دخترش را از مجازات نجات داده است. ارغوان پس از هر شوک روانی، رفتارهای خشونتآمیز بروز میدهد که بعدتر چیزی از آنها به خاطر نمیآورد.
در ادامهی ماجرا، آدمربا با خانواده تماس میگیرد و در قبال جانا درخواست پول نقد میکند، با این تأکید که پلیس نباید در جریان قرار گیرد. کاوه برای تحویل پول به محل قرار میرود، اما مورد ضرب و شتم قرار میگیرد و کودک بازگردانده نمیشود. پس از ورود پلیس به ماجرا، مکان آدمربا شناسایی میشود، اما اتاق مورد نظر خالی است.
با بازگشت فریبا، خواهر فرهاد (آدمربا) که زنی معتاد است، به مسافرخانه، پلیس او را دستگیر و رد فرهاد را پیدا میکند. در این عملیات، پارسا که ناپسری زن سابق کارآگاه کیانی است، با بیاحتیاطی جانش را از دست میدهد. در همین حین، حمید، برادر آوا، به نقش او در ربایش جانا پی میبرد، اما کشته میشود.
ارغوان با یافتن گوشی مشکوکی تصور میکند که کاوه با آوا در رابطه بوده و خیانتی عاطفی رخ داده است. پس از مشاجره با کاوه، کیانی برای تحقیق به خانهی آوا میرود، اما او نیز به قتل رسیده است.
کاوه با مراجعه به پلیس خود را معرفی میکند و اعتراف میکند که برای فرار از ورشکستگی و با توجه به مخالفت منصور با درخواست کمک مالی، نقشهی ربایش را با همکاری فرهاد طراحی کرده، اما فرهاد به او خیانت کرده است. کاوه همچنین قتل آوا را بهدلیل تهدید او به افشای راز، گردن میگیرد. پس از این اعترافات، کاوه خودکشی میکند.
چند روز بعد، جانا توسط فرد ناشناسی در ماشین کارآگاه کیانی گذاشته شده و به خانواده بازمیگردد. پرونده بسته میشود و ارغوان به خانهی مادرش برمیگردد.
اما پایان ماجرا هنوز رقم نخورده است. کارآگاه کیانی با رفتن به خانهی ونوس متوجه حقیقت تلخی میشود: منصور، همسر ونوس، طراح اصلی این نقشه بوده است. او که رابطهای پنهانی با آوا داشته، نقشه ربایش را به فرهاد داده تا ذهنیت کاوه را به سمت اجرا بکشاند. سپس خودش فرهاد و آوا را به قتل رسانده و پولها را تصاحب کرده است. او با تهدید ناشناس، کاوه را وادار کرده تا قتل آوا را بهعهده بگیرد و سپس خودکشی کند. منصور که همیشه در سایهی قدرت و سلطهی ونوس زندگی کرده، برای اثبات تواناییاش و رهایی از این سرکوب، این توطئه را طراحی کرده است. کارآگاه کیانی با درک این ماجرا، تلخی شکست را برای دومینبار تجربه میکند.
سریالهای پلیسی–معمایی همواره مخاطبان خاص خود را دارند و اینبار، پخش بازنده از شبکه نمایش خانگی فیلیمو، توجه علاقهمندان به این ژانر را جلب کرده است. داستان با ناپدید شدن جانا، دختر خردسال کاوه و ارغوان آغاز میشود؛ شبی که آنها در مهمانی خانهی روبهرویی، آوا و برادرش حمید، حضور دارند. حامد کیانی، کارآگاهی با گذشتهای پرزخم، مسئولیت رسیدگی به پرونده را برعهده میگیرد. او که در آخرین پرونده آدمرباییاش شکست خورده و طی تصادفی پسرش را از دست داده، حالا با همسرش مریم نیز از هم جدا شده است. پارسا، پسرخالهی همسر سابقش و همکارش در این پرونده، در کنار اوست؛ هرچند پارسا نیز شخصیتی آسیبدیده و منزوی دارد.
ارغوان، دختری از خانوادهای ثروتمند است، اما همسرش کاوه و ناپدریاش منصور، فاقد گذشتهای روشناند و عملاً تحت سلطهی ونوس (مادر ارغوان) زندگی میکنند. آوا، زنی مطلقه و عشوهگر، رابطهای مبهم با این زوج دارد و مدعی است کاوه به او علاقهمند بوده است.
پروندهی پیچیده آدمربایی، با معماهای پیدرپی، تعدد شخصیتها و ابهام در روابط، مخاطب را با خود همراه میسازد. هر یک از شخصیتها انگیزهای بالقوه برای ارتکاب جرم دارند و همین موضوع گرهافکنیهای داستان را تقویت میکند. اگرچه هدف اصلی سریال سرگرمی است، اما در پس آن، مفاهیم و آسیبهای اجتماعی نیز بازنمایی میشوند.
پول بهعنوان انگیزهی محوری، نقشی اساسی در تمامی رویدادها دارد؛ از قتل و خیانت گرفته تا کودکربایی. شخصیت حامد کیانی، که نام سریال نیز به او ارجاع دارد، نمایندهی فردی است که در زندگی شخصی و حرفهای دچار شکست شده و بهنوعی «بازنده»ی داستان است. او اگرچه با جدیت به دنبال کشف حقیقت است، اما در نهایت تلخی و سرخوردگی سرنوشت او را رقم میزند.
سریال با تقلید آشکار از الگوهای سینمای غربی، از طراحی شخصیتها تا سبک بصری و فضای داستانی، شباهتهای فراوانی به آثار خارجی دارد. شخصیتها اغلب فاقد ویژگیهای بومی هستند و حتی در مورد پلیسها نیز نشانی از فرهنگ، ارزشها یا اعتقادات مذهبی ایرانی دیده نمیشود. حامد، همچون کارآگاهان درامهای آمریکایی، فردی منزوی، دائمالقهوه، بیخواب و غرق در خاطرات گذشته است.
در کنار آن، تصویری که سریال از خانواده ایرانی ارائه میدهد، عمدتاً ویرانشده و ازهمپاشیده است. هیچ خانوادهای در سریال از ثبات یا سلامت برخوردار نیست. از ونوس که شوهرش را کشته و بعدها برای ساکت کردن منصور با او ازدواج کرده، تا ارغوان و کاوه که ازدواجشان به بنبست رسیده و حتی فرزندشان را قربانی میکنند، همگی درگیر روابط بیمارگونهاند. شخصیتهای دیگر نیز تنها، رهاشده یا گرفتار گذشتهای تاریک هستند.
از منظر بازنمایی زنان نیز سریال نقدپذیر است؛ تقریباً تمام شخصیتهای زن درگیر اعتیاد، سیگار یا رفتارهای پرخطر هستند. از ارغوان که در گذشته سیگار میکشیده، تا آوا و ونوس که بارها در حال کشیدن سیگار دیده میشوند، یا فریبا که مصرفکنندهی مواد است. حتی پرستار افغان کودک نیز در معدود سکانسهایش سیگار بهدست است. در کنار آن، روابط عاطفی نامتعارف و صحنههای نوشیدنی و استعمال دخانیات باعث شدهاند که این سریال صرفاً برای مخاطبان بزرگسال (۱۸+) مناسب باشد.
در مجموع، بازنده با فضایی تلخ، شخصیتهایی شکستخورده و نگاهی بدبینانه به نهاد خانواده و جامعه، داستانی معمایی را در بستری غیرایرانی روایت میکند که هرچند جذاب و پرکشش است، اما از منظر فرهنگی و محتوایی میتواند محل تأمل باشد.



